فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

299

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

ايستادگى كند و لااقل چند روزى او را به خود مشغول دارد و خسته كند خراب كرده‌اند نتيجه گرفت كه اين عمل نامعقول ايرانيان از بيم بوده است و انديشيد كه بدين‌ترتيب مجال كافى خواهد داشت كه به لشكرش استراحتى بدهد و پيش از آنكه ايرانيان مجال تقويت سپاه خود را داشته باشند بر آنان بتازد ، بخصوص كه نقشهء ايرانيان نيز همين بود و در انتظار رسيدن سربازان گرگان و خراسان بودند . در همين موقع بود كه سردار عثمانى براى اجراى نقشهء خويش جلوداران سپاه خود را مركب از بيست‌هزار تاتار به سركردگى پاشاها و حكام ارزروم و تقريبا سه‌هزار گرجى به فرماندهى تهمورث خان بسوى ايران گسيل داشت و بدانها فرمان داد كه با تاخت و تازى كه سربازان تاتارى به عمل مىآورند از جائى دور سپاه ايران را شناسائى كنند و از تعداد سربازان و كيفيت تركيب آن آگاهى بدست آورند . اين جلوداران كه از بدنهء سپاه جدا شده بودند صبح فردا خبر دادند كه قرچغاى خان حداكثر با بيست‌هزار سرباز در ده فرسنگى سپاه عثمانى اردو زده است و شاه ايران كه از غلبه بر سپاه بزرگ ترك نوميد بوده است شهر تبريز را ويران كرده به منظور عقب‌نشينى بيشتر دستور خراب كردن اردبيل را نيز داده است . بر اساس اين خبر عثمانيها تا فاصلهء دو فرسنگى سپاه ايران - كه دچار وحشتى بىاساس شده بود - پيش آمدند . در اين حال لشكريان ايران بدون تبعيت از هرگونه فرمانى ، پس از برچيدن خيمه‌ها و برداشتن آنچه مقدور بود ، و با بىنظمى كامل دست به عقب‌نشينى زدند . زنان كه طبق عادت همراه شوهرانشان به جنگ مىآيند و با جسارت تمام اسب مىتازند و بينهايت سختى و خطر را تحمل مىكنند ، نخستين كسانى بودند كه با سگها و شترها و خدمتكاران خويش پا به فرار گذاشتند . اما قرچغاى خان و ديگر فرماندهان ايرانى كه از اردوگاه خارج بودند جلو فراريان را گرفتند و آنان را به نبرد با دشمن واداشتند بدين‌معنى كه خود قرچغاى خان فرماندهى ميمنه را بر عهده گرفت و امامقلى خان فرمانرواى شيراز فرماندهى ميسره